پنجمین مروارید
اول از همه سال نو همه عزیزان مبارک باشه ایشالا پر از اتفاقهای قشنگ باشه براتون
چند روزیه که دندون پنجمت هم دراومده اما از بس به آدم اجازه هیچ کاری نمیدی نمیرسم به موقع ثبت کنم
این دندونت از خیلی وقت پیش مشخص بود سفیدیش اما دیر دراومد
تقریبا کامل راه میری اما کمی به حالت ژله
بیش از حد اذیت میکنی همش باید بغل باشی اصلا خودت بازی نمیکنی نمیذاری هیچ کاری بکنم وقتی بابا خونس تو رو میگیره تا من غذا درست کنم یا کاری انجام بدم بابا نباشه دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم
تقریبا دوهفته ای هست گلو درد داری و دیگه بدترررررر شدی
28 اسفند که تولد آرش بود تو از ظهر تب داشتی و همش گریه میکردی نه گریه معمولی مشخص بود یه چیزیت هست شب رفتیم تولد گفتیم شاید تو جو اونجا کمی حالت بهتر بشه یه خورده بهتر شدی ولی همش من و بابا نوبتی بغلت کردیم بعد تولد دوباره شروع کردی به گریه کردن بردیمت بیمارستان کودکان خیلی شلوغ بود برگشتیم بعد دیدیم هی بدتر میشی باز ساعت یک و نیم شب بردیمت
دکتر گفت گلو و گوشت عفونت کرده و نفخ و تبم داشتی دارو نوشت برات
دو سه شب من و بابا نتونستیم باهات درست بخوابیم
الان از اون لحاظها بهتری اما همون بیقراریهای همیشگیت هست
کاش زودتر بزرگ بشی واقعا خسته شدم از این وضعیت.
دایی سجاد و زن دایی هم از پنج شنبه آخر سال اومدن
اهورا هم که قربوووونش برم مردی شده خیلی فهمیده و مودبه لذت میبرم وقتی میبینم پسرم اینقدر آقا شده
ایشالا که آریا هم زودتر مثل داداش اهوراش بشه

اینم نفسهای من قربوووون هر دوتون



پنجمین مروارید 





